![]() |
![]() |
|
|
توی یکی از این هزار شب وقتی سرتو بلند می کنی, می بینی بین یه عالمه ستاره یکی از اون ستاره های خیلی خوشگل و فروزان نظرتو به خودش جلب می کنه. بعد از اون شب هر شب سرتو رو به آسمون بلند می کنی و اون ستاره رو اونقدر تماشا می کنی تا بالاخره به خواب میری.اما یه شب که سرتو رو به آسمون بلند می کنی دیگه هیچ اثری از اون ستاره نیست... اون وقته که تموم غمای دنیا هری می ریزه توی دلت.بعد از اون شب تا مدتها دیگه سرت رو رو به آسمون بلند نمی کنی, تا بالاخره بعد از مدتها می فهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای...هنوز زندگی می کنی...نفس می کشی...خورشید هر روز صبح دنیا رو روشن می کنه...و خلاصه دنیا هنوزم وجود داره؛ پس مهربون دلیلی نداره که دیگه به اون میلیون ها میلیون ستاره ی تو آسمون نگاه نکنی. بعد از اون هر شب می ری و یکی از اون ستاره های پر نورو خوشگل و تماشا می کنی و باز هم یه شب می ری و می بینی اثری از اون ستاره نیست. اما ... اما دیگه مثل دفعه ی قبل ناامید نمی شیو باز هم می ری سراغ یه ستاره ی زیبای دیگه. این قصه تا مدتها واست همینه تا اینکه نوبت می رسه به آخرین ستاره ای که توی آسمون وجود داره. اما مهربون اینو بدون که آخرین ستاره هرگز از دلت بیرون نمی ره...چون تو با همه ی وجودت, با تک تک نفسات دوسش داری |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 20:56 توسط پریسا/ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام حق پریسا 19 نویسنده این وبلاگ برای تماس با من ایدی من sapari_naze
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
جدید ترین آهنگهای روز شب برفی×سعید× گل شب بو ارسلان طلیعه جونم |
|
RSS
|